فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

393

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

در آن صحراى بىآب و علف و بيابان قفر چگونه زندگى مىكنند . كاروان بسرعت پيش رفت تا آنكه به جادهء بزرگى رسيديم كه به ايالت كرمان منتهى مىشد . پيش از آنكه هوا تاريك شود در فاصلهء ربع فرسنگى دست چپ جاده عربى را ديديم كه به دنبال شترى فرارى مىدويد . چون بعد از خروج از چرون اولين انسانى بود كه به دو برمىخورديم ، سفير يك ارمنى اسب سوار به دنبال وى فرستاد تا از او بپرسد كه براى رسيدن به گين كدام جاده را بايد پيش گرفت . ارمنى بسوى او رفت و پس از آنكه در گرفتن شتر او را يارى كرد برگشت و گفت راه درست همان است كه پيش گرفته‌ايم و بعد از دو ساعت به جادهء بزرگى كه به گين منتهى مىشود خواهيم رسيد و اضافه كرد كه عرب به دو گفته است كه از كاروانى است كه از لار به كرمان مىرود و اين شتر در فاصلهء دو فرسنگى از وى گريخته است . بر اساس اين خبر راه خود را ادامه داديم و نزديك دو ساعت از شب گذشته به جاده‌اى رسيديم كه به گين منتهى مىشد . براى آنكه گمراه و سرگردان نشويم همگان همپاى كاروان و در شعاع مشعلها حركت مىكرديم . نيمه شب به مردى پياده برخورديم كه از طرف حاكم آمده بود تا از سفير خواهش كند به شهر وارد شود و پيام آورده بود كه خدمهء وى دو ساعت بعد از ظهر به شهر وارد شده هرچه بهتر مورد پذيرائى قرار گرفته‌اند و سفير نيز در شهر در خانه‌اى بسيار راحت‌تر از موقع آمدن منزل خواهد كرد . صبح همين روز كه خدمهء سفير چنان كه گفتيم بر اثر نبودن آب ، زودتر بسوى گين حركت كرده بودند ، سفير مؤكدا بدانها دستور داده بود كه در نخلستانى نزديكى شهر به انتظار وى باشند و هر نوع آذوقه و لوازم ديگر را نيز از گين تهيه كنند و بدان نقطه بياورند زيرا قصد داشت كه زير نخلها كه آب خوب وجود داشت مسكن كند و حتى دستور داده بود كه در مدت تدارك چهارپايان تازه نفس نيز جز مهماندار كسى در شهر توقف نكند . اما حاكم گين كه از رسيدن خدمهء سفير به نخلستان و اين‌كه قصد اقامت در آنجا دارند آگاه شده بود شخصا نزد آنها رفته گفته بود اگر